سلام
اینم عکس های evanescence گل گلاب
امیدوارم خوشتوون بیاد
نظر بدید بابا منو کشتید
تو ادامه هم بقیه رو ببینید








ادامه مطلب
برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله، امنیت مالی است.
با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است، ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت
می خرن .
با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.
با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.
با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن، ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه .
با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه، ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون
تعریف کنید.
با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید، ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین... حرف
هاتونو باور نمی کنن می فهمن که داری مخ شونو می زنی
آقایون
تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند
در حالی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند، ولی در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند.
در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن.
در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.
در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست، ولی بازم شانس شون رو روی تور کردن بقیه
خانم ها امتحان می کنن. در حالی که شانس شونو روی بقیه خانم ها امتحان می کنن، ولی دستپاچه
می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.
در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم
می خوان شانس شون رو روی بقیه خانم ها امتحان کنند.
البته شماها زیاد به این مطلب توجه نکنید.![]()
اگر دبير فارسي بودم
نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم
اگر دبير جبر بودم
عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا
معادله محبت پديد آيد
اگر دبير هندسه بودم
ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت
اگر دبير ديني بودم
مي دانستم که بعد از خدا اول تو را دوست خود بدارم
اگر دبير شيمي بودم
وجودم را چنان در وجودت حل مي کردم که به هيچ فرمولي
نتوان تجزيه کرد
اگر دبير عربي بودم
يک صدا فرياد مي زدم انا اهبک
اگر دبير زبان بودم يک صدا فرياد ميزدم
I LOVE YOU ![]()
![]()
![]()
فرزندان ايرانيم
نویسنده: داوود امیریان
تعداد صفحات: 216
قيمت: 2200 تومان
شابک: 0 ـ 533 ـ 471 ـ 964
قطع: وزيري كوتاه
نوبت چاپ: پنجم: 1385
شمارگان: 2200
معرفی کتاب: كتاب حاضر، مجموعه طنز داستاني روايي است كه در شصت سكانس داستاني آورده شده است. كتاب با معرفي نويسنده آغاز ميشود و آرام وارد صحنههاي داستاني طنزآلود اميريان ميشود كه آن را در 216 صفحه گرد آورده است. محتواي داستانها طنزهاي جنگ و جبهه است كه در كنار جنگ، خون و بوي باروت، صحنههاي خندهداري نيز وجود داشته كه از گرماي بيشتر از حد جنگ و سرماي كرخت بيخبري جز نشانه رفتن دشمن در سنگر، ميكاسته است. اميريان با شم طنزي كه داشته اين صحنهها را به خوبي شكار كرده است و آن را اكنون كه سالها از پايان جنگ ميگذرد، هنوز زيبا ميتوان يافت. دست انداختن سربازان به هم، شوخي بيموقع فرمانده با رزمنده، دلتنگيها و دلخوريها. از جانماية اصلي طنزهاي اميريان است. داوود اميريان در پنجم فروردين 1349 در كرمان به دنيا آمد. به تهران كوچيد، سپس راهي جبههها شد. او در عمليات مختلفي همچون كربلاي 1، كربلاي 5، بيتالمقدس 4 و مرصاد شركت كرد و با پايان جنگ به ادامة تحصيل پرداخت. سپس به خدمت سربازي رفت. كتاب حاضر، خاطرههاي طنزآلودي است از اين روزها و دورانها، اين كتاب مجموعه از «كتابهاي طلايي» است كه در جشنوارهها يا مسابقات مختلف جوايزي را از آن خود كرده است. اين كتاب رتبه اول بخش خاطره در پنجمين دوره جشنواره انتخاب بهترين كتاب دفاع مقدس (1379) ديپلم افتخار، رتبه اول بخش تأليف و تقدير در نخستين ادب پايداري را به دست آورده است. كتابهاي طلايي دروازهاي به روي دنياي سرشار از عاطفه و احساس و خيال، دروازههايي با كوپههاي طلايي كه دنياي روشن دانايي را به ما هديه ميدهد. از متن ميخوانيم: حالا شلوغي و سر و صدا را ول كن و داد و هوار بلندگوها را بچسب. انگار كويتيپور و آهنگران با همديگر مسابقة روكمكني گذاشته بودند. از يك بلندگو صداي كويتيپور كه سپاه محمد ميآيد، ميآيد، آهنگران، اي لشكر صاحب زمان آماده باش، آماده باش. جمعيت را نگو، انگار صدها آدميزاد را تو ديگ سفيد انداخته باشند و بجوشانند. صدا به صدا نميرسيد. مرد و زن، پير و جوان تو هم ميلوليدند و كسي به كسي نبود.
كتاب حاضر مجموعه طنز داستاني است كه در شصت سكانس داستاني آورده شده است. كتاب محتواي طنزي دارد كه در دمادم، جنگ و خون و باروت، صحنههاي خندهداري را با صميميت خاصي جبهههاي جنوب تعريف ميكند كه ميتوان طبيعي بودن زندگي در فضاي جنگ را لمس و حس كرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مثل رودخانه روان
پائولو کوئیلو
کتاب داستانهای کوتاهی است که مضمون همه روانشناسی و عرفانه. در واقع نویسنده می کوشدتا یک خود زیبا از شخصیت آدم به خودش بشناساند.
بخش هائی از کتاب:
همه چیز بستگی به این دارد که چگونه به اشیا نگاه کنی.این مداد دارای 5 خاصیت است.
اولین خاصیت: می توانی با آن می توانی کارهای بزرگی انجام دهی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که تو را هدایت می کند.(خداوند)
دومین خاصیت: گاهی باید نوشتن را متوقف کنیم و از مدادتراش استفاده کنیم و این عمل دردی را در مداد پدید می آورد ولی در آخر مداد تیزتر می شود.
سومین خاصیت: مداد به ما اجازه می دهد از پاک کن برای پاک کردن آنچه اشتباه است استفاده کنیم.
چهارمین خاصیت: در واقع آنچه در مداد اهمیت دارد نه چوب آن است و نه شکل ظاهری آن بلکه آنچه که اهمیت دارد گرافیت پنهان شده در درون آن است.
پنجمین خاصیت:مداد همیشه اثری از خود به جای می گذارد....
خلاصه این کتاب واقعا ارزش خوندن رو داره...
بقیه تو ادامه
ادامه مطلب







نظر یادتون نره![]()
![]()

